The legend in Farsi.

از یو–نان کهن

رزا رو باب دید. باب به زمین خدا ها بود. رزا در زمین خدا ها امد. قانون برای ان ندان. این زمین ا         س مان ابی دواشت. اتش خوب در ان بود. خوار   شید در ان بود. اتش از خوارشید بود> رنگ خوب در زمین خدوا ها بود. خدا هزندگ   ی کردند.

خدا نزد

  یک باب اخراج کرد. این خدا «گکی تو است؟ چه دچیزی میخواهت؟ این مهم است؟ » –تسوال کرد. رزا پارسخ «زن من کشت. علت نمیدانم. این کار مهم برای من ایچورست.»   

هنوز، رزا باب را دید. از ان به جای خدا ها د ید. خوارشید زرد هم بود. این از هیلیوس بود. راه رزا ندان. ر اه به  زیو  س بود. «من به زیو   س میخواهم‍!» فکر کرد. بعد وقت کم  ، ر  ز ا و خدا زوس دید. زیوس برابر ان.ها امد.    زیوس با ااتشزرد و سفید امد. زیوس «چرا تو امد؟» رزا خدا ندید> «سلام، زیوس جان…» رزا گفت  و زیوس خوب امد. شب امد. هنوز گفت. رزا در اخر گفت. «زیوس،، زن من میخواهم.» زیوس «گفتن  تو خوب است. برو به اید .» ایذ پادپشاهی زمین بدون اتش ه ان رفتو  

اتش از  باب به طاید نبود. اتش در زمین زیوس بود. زمین بدون اتش امدو هر راه اخر داشتئ راه به اید بود.   رزا رو ان رفتو این پادشاه زمین بدون اتش بود. رزا دید. علت در اتش خدا ها بود. اید مرد بلند بود. اید «اسم چیه؟: رزا «سال  من رزا است.»    صحبت بلند بین خدا و رزا بود. اید جواب داد. اید «چه میخواهت؟» رزا «زندگی برای زن من میخواهم.» ا ید «مال تو نمی هم…. البته… من زندگی میدهم…. کردن خوب. تو دو بودن خواهت» رزا «بله» گفت.

رزا بدون دوست در زمین اید امد. فکر اول >گه دو بودن هستند؟» بود. پاسخ در این سوال بود. رزا دو بدان دان. «ا          سب و گردبه ه   ستند.» از جای اید به اتش خدا ه رفت. اسی رررا خدا نزدیک باب داد. خدای زن گربه را داد. اسب ئ گزبه دلشت. سفر به جای اید بود. اید «چچرا اسب و نیشوند؟» رزا پااس خ دان. «اسب  کمک در کار به مردن مید.هد. پگربه مهم در خانه  ایا پاسخ خوب است؟» اید «الب ، من مریا را مید.»

اینهه پیش مریا در خنهی گربه بود. مریا خود   ش دید. او با     قوع از زمین دیگر بود. دییدن ر   یا       سفید  شود. مریا بدن سف  ی  د دا  ش ت. اینهی بزرگ بود. بدن   س ف ید برای او بود. مریا اینده دید. اینده بدون کردن بود/. مریا –کردن ندید. زمین دیگر اینده به مریا داد. او دددددید که اخری خوب بود. کردن های رزا دان. زمین بدون اخر رزا بود. ان بدون اخر برای خوش  هر اخ

مریا به رزا گفت. مریا «اینده م       یبینمو» ر زا :جرا> چه مزیبینت؟: مریا :کردن نمظی بینم. در باره چنگ بین خدا ها مییدانم. وقات هم نمیدانم. گفتو چه جنگی؟|» پاسخ برای این نمیدان. زن منند گردبه «من فقر شنا میدانمو در باره چنگ میدانم. فکر در باره ان نمیکنید. بعد سال خواهد بود.»رزا «بله/. کی جنگ خواهند کرد؟» زن }میدانم که این جنگ بین خدا ها خواهد بود.»

رزا در  باره زمین خدا ها ندان. تو یوال به خدا .ها کرد. » زمین بزرگ است.» پاسخ دیگر «زمین کم»  ب بودند. مریا د ر باره ان ندان. رزا به م ر      یا سوال کرد. زمین بزرگ برای رزا   ش  ود. هر جا ندان. روز و شب فکر کرد. به گربه سوال کرد. فکر از گربه امد. «رفتن و رو زممین میبینید.» رزا فکر کرد. «چطور گربه به من میگود./» رزا «نمیروم. با من مریا است.» فکر کردو رزا به مریا .رفرزا و گربه صحبت کردند. این گربه زندگ بد داشت. عل صحبت با خدا بود. گربه زن بود. بهخدا «چرا       قوه بدون کردن دارید؟ قوه به من میدهید.» نخدا به زن «زندگی منند گربه خواهد بودً: زندگی       ی ئکم برا          ی گربه امد. گربه در باره زندگ  ی برای غذا ندان. گربه به خدای خانه رفتک خدای خانه خوب بود. گربه بود. گربه در با ره زندگی کم فکر نکرد.

Страниц: 1 2 3

Добавить комментарий

Заполните поля или щелкните по значку, чтобы оставить свой комментарий:

Логотип WordPress.com

Для комментария используется ваша учётная запись WordPress.com. Выход /  Изменить )

Фотография Twitter

Для комментария используется ваша учётная запись Twitter. Выход /  Изменить )

Фотография Facebook

Для комментария используется ваша учётная запись Facebook. Выход /  Изменить )

Connecting to %s

На платформе WordPress.com. Тема: Baskerville 2, автор: Anders Noren.

Вверх ↑

%d такие блоггеры, как: